تبليغاتX
با کلی آرامش
قالب وبلاگ

با کلی آرامش
 

خسته شده ام..

دلم تنهایی میخواهد از دست وجود این کثافت ها

که میخواهند بکویند قلب و روح یک انسان را...

دلم مستی میخواهد از دست این هوشیار بودن در خواب!

که میگویند موجودیتی از انسانیت در تو نیست..

دلم روانشناس میخواهد!!! از دست گرگ های گوسفند نما!!

که حتی به تو٬ بهترین خودشان٬ هم رحم نمیکنند..

دلم مرگ میخواهد. رگ آماده برای زدن٬ تیغ آماده برای بریدن..

ولی امان از این ترس لعنتی... که تمام جسم و جانم را گرفته!!!

وحشت زده ام.

غمگینم..

خدایا! کمکم کن که دیگر تنها و تنها به خودت اطمینان دارم

که شاید آن هم به زودی ....!

 

 

پی نوشت: !

[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 20:52 ] [ !!mamy ]
 

با یارو میری بیرون در حالیکه با هوندای کوپه اومده و لباس مارک تنشه و marlboro میکشه و تعطیلات آخر هفته ش حداقل دبی ـه ٬ میشینه توی ماشین در حالیکه یه دستش به فرمونه و توی دست دیگه ش سیگارو دود میکنه ...

و وقتی میخواد خودشو توصیف کنه میگه "من خیلی آدم مهربون و دلسوزی ام! وقتی این بچه های ۲ ساله رو میبینم که جلوی ماشین مدل بالای یه دختر سانتیمانتال که سرش به تنش نمی ارزه دست دراز میکنه واسه گدایی انقده دلم میسوزههههههههه ..."

. . .

و حرفای دیگه همین آدم! " پول باباهه واسه چیه پس؟! دودش کنی و برینی (عذر میخوام!) تووش"

 

 

 

. . .

 

 

هیـــــــــــچ حرفی واسه گفتن نیست!

فقط

متاسفم

!

 

[ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 1:45 ] [ !!mamy ]
چی بگم خب؟!

حرفی ندارم دیگه

 

اوه راستییییی!! تولدم مبارک

[ یکشنبه یکم آبان 1390 ] [ 14:32 ] [ !!mamy ]
 

اومده بودم خیلی چیزا بگم..

ولی ترجیح میدم حرفی نزنم

نفس کشیدن سخت تر از اون چیزیه که انتظارشو داشتم

 

[ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 17:14 ] [ !!mamy ]
SHAYAD QARARE HAMINI BEMUNIM KE HASTIM..

[ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ] [ 23:25 ] [ !!mamy ]
!
 

 

چشای داغونت خوب یادم میاد
وقتی با همه دوتا بودن با من زیاد
مکشیدیم همو مثل پاکت سیگار
هیچوقت نمیشدیم ما با ساعت بیدار

وقتی حالم بد بود شونه ی لاغرت
میدونستم واسم خونه ی آخره
می افتادم رو اون گوشه ی دامنت
دنیا وامیستاد با هرچی روزه و ساعته

 

[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 23:35 ] [ !!mamy ]
 

 

عاطی....!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چرا؟!!!

 

 

 

تورو خدا هروخ تونسی ی کاری کن بات بحرفم...

 

دیگه دیوونه شدم!

 

 

 

[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 20:31 ] [ !!mamy ]
 

!!!

 

یه متن گذاشتم توو مشترک٬ دل همه شریکام گرفت!

شرمنده

 

رفتم پیش استاد! گف

چه برنامه هااایی داشتم واست!! ولی رفتی واسه کنکور و علاقه نشون ندادی!

گفتم میام و جبران میکنم. توام برنامه هاتو اجرا کن!

قبول کرد!

قطعی که شد میگم چیاااا شد

 

نتایج کنکور میاد.. خدا کنه سرافکنده نشم !

 

میخواسم ننویسم ولی نشد!

 

دوستامو دوس دارم! دوست سعی نمکنه کلک بزنه٬ زیرابی بره٬ شاخ بشه٬ اذیت کنه ...! دوستامو دوس دارم!

 

فعلا

 

[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 19:46 ] [ !!mamy ]


دختره کناریم توی کافی نت.. داره سر و صورتشو درست میکنه تا وبشو روشن کنه تا یکی (هرکی که هس) ببینتش و خوشش بیاد!

از ماست که بر ماست..



[ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ] [ 20:5 ] [ !!mamy ]
 

 

وااااااااااااااااااااای من عااااااشقتـــــــــــــــــم!!!

 

 


ادامه مطلب
[ جمعه هفدهم تیر 1390 ] [ 19:54 ] [ !!mamy ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
امکانات وب
فال امروز




تبادل لینک