..............
امروز درست یک سال و ده ماه و شیش روز از اولین بار میگذره ... نگران نباش ..! بهت قول میدم یادم نگه دارم کی تنهام گذاشتی ! یک سال و یک ماه و یازده روز پیش بود ... یادمه .. حیف که نمیتونم فراموش کنم! من خودم را گم کردم. من خودم را در چهره اعماق بی چراغ گم کردم. «من» رفت و من ماندم. و من ٬ من را گم کرد. من خود را در چهره افراد بی گناه در درون گنه کاران گم کردم. من گنه کارانه خود را گم کردم. در اعماق دریا گریستم و با نوازش ابرها به بالا رفتم. من کیستم؟ من نیستم! من نیست! من٬ گم شد .. رفت .. شاید ٬ از اول هم نبود ...! کاش که با من بمونی یه لحظه .. این یه لحظه به یک عمر می ارزه .. داری دروغ میگی رفیق من! داری به خودت دروغ میگی! به من و به بقیه .. داری به همه دروغ میگی رفیق! یه لحظه به خودت نگاه کن .. داری با زندگیت چیکار میکنی؟ برو جلوی آینه .. ببین با خودت چیکار کردی؟؟؟ شاید بتونی بقیه رو یا حتی خودتو گول بزنی .. ولی منو نمیتونی! راس میگی به من ربطی نداره . اما مواظب خودت باش یه دوست خیلی خیلی نازی دارم که میخواد تا وقتی دستش توو نوشتن روان شه با من بنویسه . البته هنوز قراره فک کنه و جواب بده کاشکی قبول کنه کاش یه خورده .. یه ذره .. یه ررریزه درک میکردی ... کاشکی شاهد بودی که چقد برات صبر کردم ...! کااااشکی میدیدی که هرروز چقد فکر کردم که شاید فردا بیای! ای کاش میدونستی نبودت رنجه برای من... کاش فقط به کارای الانم نگاه نمیکردی که بعدش منو مقصر بدونی ... من از درد تو بود که به این روز افتادم ... کاش حداقل این یه موضوعو می فهمیدی! باز بارون بارید . من باز یاد تو افتادم . شرمندتم ... واسه همه چیزایی که از من دیدی و غلط بودن و بدون اینکه به من بگی رفتی و منو تنها گذاشتی و من از نبود تو دیوونه شدم و رفتم هر روز توو اتاقم گریه کردم و تو اینا رو دیدی و هیچی نگفتی و من از درون سوختم و تو بازم هیچی نگفتی و من بازم اشتباه کردم و تو دیدی و منو دوباره بیخیال شدی و من دوباره تنها موندم و میترسم این دفه دیگه هییییچ وقت برنگردی .... ولی بازم امیدوارم بیای ... بازم گریه میکنم برات . اما ایندفه دیگه قول میدم اشتباهی نکنم ... قول میدم . از الان بهت ... من نگاهتو روو خودم حس میکنم . تو میبینی . من میدونم . پس زود بیا . چون از ته دل این حرفا رو بهت میگم ... دوستان! فعلا احوال مناسبی ندارم ... پس فعلا نمیتونم چیزی بنویسم . مواظب خودتون باشید فعلا .. تا وقتی که بفهمم ..! چه امیدی ؟ واسه چی ؟ که چی بشه ؟ تا حالا بهش فک کردی؟! من از وقتی فک کردم دارم دیوونه میشم ...! دیگه دارم دیوووووووونه میشم ... خدا کمکم کنه...! عمه ام ازدواج کرد . همین چن روز پیش. زنگ زدم باهاش صحبت کنم: من : خوبی ؟ خوشحالی ؟ اون : خوبم . بد نیستم . مرسی . - زنگیدم ازت یه سوال بپرسم! - جانم؟ - الان راضی ای از این وضعیت؟ ۲.۳ ماه پیش به من میگفتی دوس داری مستقل بشی و به آرزوهات برسی و آزاد باشی! - (بعد از یه کم مکث) چی بگم؟ (یه نفس عمیق!) - یعنی راضی نیسی؟ - خب میدونی ؟ بعضی چیزا دست تو نیستن! می دونی چی میگم؟! (از اونطرف صداش میکنن . میگه باشه الان میام . یهو همه جا پر از صدا میشه . ) من : اگه نمیتونی بحرفی بعدا صحبت کنیم . اون : آره .. خوب میشه . الان کارم دارن من : باشه. کی زنگ بزنم؟ اون : بهت اس میزنم. بعد از ۲ روز هنوزم خبری نیس! نمیدونم چی بگم ! راستش امیدوار بودم به اهدافت برسی عمه جونم. فک میکردم حرف دیگران برات مهم نباشه! به هر حال عمه جون جدا شدن از آرزوهات رو بهت تسلیت میگم . امیدوارم خوشبخت بشی ... - چرا گرفته دلت٬ مثل آنکه تنهایی. - چقدر هم تنها! - خیال میکنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی - دچار یعنی - عاشق - و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک ٬ دچار آبی دریای بیکران باشد - چه فکر نازک غمناکی! - و غم٬ تبسم پوشیده نگاه گیاه است. و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست - خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه آنهاست - نه ٬ وصل ممکن نیست همیشه فاصله ای هست اگرچه منحنی آب بالش خوبی است برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر همیشه فاصله ای هست دچار باید بود و گرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد و عشق سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که - غرق ابهامند. - نه٬ صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ میشوند کدر همیشه عاشق تنهاست و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست و او و ثانیه ها میروند آن طرف روز و او و ثانیه ها روی نور میخوابند و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را به آب میبخشند و خوب میدانند که هیچ ماهی هرگز هزار و یک گره رودخانه را نگشود و نیمه شب ها با زورق قدیمی اشراق در آبهای هدایت روانه میگردند و تا تجلی اعجاب پیش میرانند - هوای حرف تو آدم را عبور میدهد از کوچه باغهای حکایات و در عروق چنین لحنی چه خون تازه محزونی! سهراب . قسمتایی از شعر مسافر چه بگویم؟ با که بگویم؟ که اگر با تو بگویم ٬ ننشینی به سخن با من ! من دلم پر ز دو عالم٬ ز خدا ٬ از همه زندگی ام! تو دلت خوش!!!! تو دلت خوش ز دو عالم ٬ ز خدا کاش میشد که من هم مثل تو باشم! شاد و خوشحال .. بی غم .. سر به راه! کاش میشد که ببینم هر روز ٬ آن درخت سر راه مدرسه را! کاش میشد جای اینهمه دلتنگی و خستگی و گریه و درد کاش میشد دنیا را میدیدم با همه زیبایی هایش کاش میشد گریه ها را دور کرد ... کاش میشد هر لحظه عمر٬ لحظه ها را خوش بود .. کاش میشد به خدا گفت ........ کاش میشد! کاش میشد مثل همه اطافیانم ٬ چشمان را میبستم ٬ گوشها را میبستم.. نمیدیدم نمیشنیدم! کاش میشد میگفتم ٬ زندگی زیباست!!!!! کاش میشد فریاد میزدم از ته جان٬ زندگی زیباست!!! کاش میشد ... کاش میشد گریه ها را گم کرد ... غم ها را٬ درد ها را گم کرد ... ....................................... کاش میشد گفت ... کاش میشد ...! پ.ن: اگه میشد چی میشد! ولی نمیشه... نمیشه! زنگ پرورشی یکی از بچه ها اومد کنفرانس دادو کنفرانسش درباره فرقه وهابیت بود ... اما اولش خوند که کافران در گذشته قصد داشتن در دین اسلام چن تا کار کنن .. الان همشو یادم نیس . اما یکیش این بود : بی اهمیت جلوه دادن مسائل سیاسی و اقتصادی دین و خلاصه کردن دین و دین داری در نماز و روزه .. این متنشو خوند و تموم شد . من به دبیر گفتم اون کسایی که میخواستن این کارو کنن به طور کامل موفق بودن! چون الان ما فقط به نماز و روزه میگیم عبادت ... نماز میخونیم و هر اشتباهی که خواستیم میکنیم و احساس میکنیم یه مسلمونیم ..! وقتی به دبیره اینو گفتم ٬ (در تایید حرف من مثلا..!) گفت: آره ایشون درست میگن .. من توو فلان کتاب خوندم که از علایم آخر الزمان اینه که مسجدالنبی رو خراب میکنن .. و همه مساجد رو خراب میکنن .. (چه ربطی داشت آخههههه؟؟؟؟!!!!! در ادامه هم فرمودن : همین الانشم دارن سعی میکنن مسجد قدس رو خراب کنن . بعد هم گفت بـــــــلهههه ... اونا هنوز خیلی قوی نشدن ... اما یه روزی خیلی قوی میشن و همه مساجدو خراب میکنن .... یکی نبود بهش بگه: -به نظر من که آخرالزمان اون زمانیه که مسلمونا باور کنن که دشمن یه زمانی میتونه قوی بشه و مسجدا رو از بین ببره ... هروقت این رو قبول کرد٬ یعنی تسلیم شده ... وقتی تسلیم شد ٬ یعنی باخت .. یعنی تموم شد! - دارن دین مردم ما رو میبرن ! کسی الان دیگه حتی نمیدونه دین چی هست!!! اون وقت شما به فکر مساجدمونی که خرابشون میکنن؟؟؟؟!!!!!!! این مواقع میگن : خانه از پای بست ویران است | خواجه در بند نقش ایوان است !!! به خاطر علاقه شدیدم به ویولن این آهنگو گذاشتم .. اما نکته جالب اینکه وقتی داشتم دنبال یه آهنگ قشنگ میگشتم٬ چشمم به «شب به خیر کوچولو» افتاد .. داشتم گوش میکردم که دیدم دارم در حینش چرت میزنم !!!! انگار از بچگی عادت کردم هروقت اینو میشنوم بخوابم !!! موفق باشی... تا متن بعدیم خوش باشی « هروقت دلت گرفت ٬ برو توو یه فضای باااز ... یه نفس عمیق بکش ... سکوتو حس کن ... آروم شو ... بعدش هرچقد دلت خواست گریه کن... شاید دلت وا شه شایدم نه ... اما خیلی میچسبه ... » گفته بودم به زودی از خاطره هام اینجا مینویسم اما فعلا وقت نکردم چیزی از بینشون پیدا کنم ... ولی یه دفتر دیگه ای دارم ... داشتم اونو میخوندم .. دیدم یه مطلب جالب (از نظر خودم) دارم توش ... گفتم بزارم شاید توام خوشت بیاد : ای کاش میدیدی! غم چشمانم را! روز های بی تو سر شده ام را! دلتنگیهایم ٬ گریه هایم را! کاش میدیدی بغض صدایم را! کاش شبهایم را میدیدی! ای کاش فریادهایم را میشنیدی! میبینی؟ از غم دوری ات شاعر شدم! عاشق شدم! عارف شدم!! شاید باور نکنی اما هر روز .... هر جا ... هر ساعت... هر لحظه .. تو را می بینم... باور نمیکنی.. اما هرکس حرفی میزند به یاد تو می افتم . هر کس غمی دارد به یاد تو می افتم . هرکس شاد است به یاد تو می افتم ... باورت نمیشود ٬ که هرروز در راه مدرسه تو را می بینم که به من نگاه میکنی! دنیا برایم بی ارزش است .. چون تو را .. یا بهتر از تو را در آن نیافتم! فردا را نمیخواهم بی تو! درس را نمیخواهم بی تو! زندگی را نمیخواهم بی تو! هرکار کردم تا تو را فراموش کنم ٬ چند روزی موفق بود! اما بعد ٬ دوباره .... دوباره من بودم و یاد تو... من بودم و یاد تو و گریه های شبانه... به جنگل رفتم شاید این خیال دست از سرم بردارد .. ولی جنگل مرا یاد تو انداخت! تو مرا به زندگی دعوت کردی! تو به من زندگی را آموختی! تو در لحظات تنهایی دستم را گرفتی! تو را دیدم وقتی غمگین بودم! تو را دیدم وقتی تنها بودم! دلتنگم! و این روزها در این دنیا نیستم ٬ این دنیا نیست! فقط و فقط تویی! حتی خودم هم نیستم! ای کاش میدانستی ... شب به امید تو می خوابم .. صبح به امید تو بلند میشوم! به امید توست که درس میخوانم ... به امید تو زنده ام و زندگی میکنم... در یک کلام ای کاش میدانستی ! زندگی من توست .. و جز تو هیچ نیست! ای کاش میدانستی .......... پ.ن : با کلی حذف نوشتم البته! شما به بزرگی خودتون ببخشید! نمیدونم این چه وضعیه ..! هر سال دقیقا روز تولد من یه اتفاق گند میفته ... اون از پیارسال که دعوای شدید داشتم با یکی ... اونم از پارسال که بازم دعوام شد با بابام... اینم از امسال که ... امسال ... امسال خبر٬ بدتر از این حرفا بود ... امروز ظهر بابام که برگشت خونه دیدم ناراحته خیلی .. ازش پرسیدم چی شده ؟!!! گفت پدربزرگ سرطان داره ... تا ۲ ماه دیگه تخمین زدن که فوت میکنه .... آخه این چه وضعشه ؟؟؟؟ چرا روزی که من بدنیا اومدم؟؟؟!!!! آقاجان (پدربزرگ) درسته که روی من تاثیر زیادی نداره .. یا اینکه خیلی نمیبینمش ... اما بودنش برای تمام اعضای فامیل ... بودن یه بزرگتر .. یه بزرگترین... لازمه ... حتی برای من هم بودنش آرامش بخشه ... حالا فقط این نیس ! مسئله اینجاس که اگه آقاجانم چیزیش بشه ٬ مامانبزرگ چی میشه ؟؟؟..... خیلی وقت پیش بابام بهم گفت اگه یکی از این دو نفر چیزیش بشه دومین نفر ممکنه از غصه اون و تنهایی این دنیا رو ول کنه .... نمیدونم چی بگم ... یه پشتوانه محکمیه واسه همه فامیل .... دلم میخواس الان زنگ میزدن و میگفتن به شکل ناگهانی سرطان از بین رفته ... ولی خب ... پ.ن. ببخشید .. حرفای دلم بود ... شوما دلتون نسوزه ..! راستی تولدم مبارک...!!!!!!! واقعا باید مبارک باشه ؟ مگه من چه کار بزرگی کردم که باعث بشه تولد من مبارک بشه ؟؟؟!!!!!! تولد سال بعدمو واقعا مبارک میکنم ... راستی تونستم . عوض کردم چرخه زندگیمو ... کارای بزرگ میکنم ... دارم سعی میکنم الان ... یه روز یه ماهی که توو دریا زندگی میکرده با یه موج بلند میره لای دو تا سنگ گیر میکنه ... ولی انقد خسته بوده که سعی هم نمیکنه که دربیاد ... میخوابه .. فردا بیدار که میشه سرشو با اینور و اونور گرم میکنه و به خودش قل میده که فردا حتما خودشو از بین سنگا نجات بده ... فردا هم همینطور .. و فردا ها همینجور میگذرن ......... ماهی کوچولو سنش زیاد میشه و بزرگ میشه .. یه روز وقتی سی میکنه دربیاد میبیه نمیتونه .. اینقد بزرگ شده که دیگه از لای سنگا نمیتونه بیرون بیاد .... ماهی خوشگلم ! تویی که هنوز خیلی بزرگ نیستیو میتونی خودتو نجات بدی.. خودتو نجات بده . وقتو تلف نکن ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


